کورشکورش، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 28 روز سن داره

بهونه ی زیبای زندگی

بدون عنوان

سلام عزیزم  خوشمل مامان    میدونی چقدر دوست دارم  ؟ به اندازه قطره های باران نه بازم کم هستش + تمام ستاره های اسمون  کورش جونم بازم کم هستش + همه دنیا وای بازم کم ...  دوست داشتنم از قطره های باران وستاره ها ودنیا رد شده نمیتونم دوست داشتنم نسبت به تو با چیزی مقایسه کنم   کورش جونم  دیگه دوست نداشتم برای بیماری خاصی تو وبت مطلب بنویسم چون دوست ندارم وقتی بزرگ شدی این مطالب بخونی دوست دارم مطلب های خوب بنویسم که وقتی بزرگ شدی خوندی حسابی لذتش ببری ولی این دفعه هم چاره ندارم باید بنویسم تا شاید کمی اروم بشم دیروز سر ٢ هفته بود که باید میرفتیم دکتر گوش تا گوشت ببینه اون دفعه که رفتیم...
20 دی 1391

ماشین سواری

   سلام عزیز دلم ....خوشمل مامان.... ناز مامان ...فدات بشم... خوبی عزیزم ... احوال شما مثل قبل هستش خبر خاصی نیست  کورش جونم تو خیلی دوست داری پشت فرمون بشینی ورانندگی کنی وقتی تو ماشین خودت میشینی اول اهنگش میزنی بعد گاز میدی و حرکت میکنی حسابی حال میکنی حالا فکر  میکنی ماشین بابا محمد هم همین طور  تو ماشین بابا محمد که میشینی اول صدای صبط درست میکنی بعد که بابا محمد از ماشین پیاده میشه شما با سرعت نور میری پشت فرمون  انقدر فرمون می چرخونی که الان میخوای  حرکت کنی  بعد خودت سویچ در میاری ومیزاری سر جاش حالا به من غر میزنی که چرا حرکت نمیکنه فکر میکنی مثل ماش...
19 دی 1391

خرابکاری کورش

  سلام کورش شیطون مامان چه حال واحوال ؟ چه خبر؟ امروز که از خواب بیدار شدی کمی با هم بازی کردیم بعد من رفتم تو اشپز خونه مشغول غذا درست کردن بودم وگاهی هم نگاه بهت میکردم .می دیدم پشتت به من و مثلا با اسباب بازیهات داری بازی میکنی نگو خیال باطل هستش وداری یه خر ابکاری میکنی وبعد اومدی تو اشپزخونه واونجا یه سری زدی ودوباره رفتی توی حال وقتی کار من تموم شد اومدم گوشیم از روی میز بردارم تا زنگ به بابا محمد بزنم دیدم گوشیم نیست  دنبالش گشتم دیدم قاطی اسباب بازیهای شما هستش حالا بگو چه شکلی همه از هم جدا کردی درش یه طرف خود گوشی یه طرف باطریش هم زیادی بود چون باطری اونجا نبود اون موقع...
6 دی 1391

هنرهای کورش

سلام پسر گلم ...عشق زندگیم...   چه خبر....  خدارو شکر خبر خاصی نیست اول تولد 21 ماهگیت بهت تبریک میگم واز خدای مهربون سپاس گزارم  که یکی از زیباترین فرشته هاش زمینی کرد و به من وبابا محمد داد تا از لحظه لحظه هاش استفاده کنی 21 ماه هستش که با خندهات خندیدیم وبا گریه هات گریه کردیم  الان از احوالاتت بگم فعلا که داری داروهات میخوری وحسابی تابستونی کردی با یک لباس یا رکابی زیر دکمه دار تو خونه می چرخی وحال میکنی تا یه بار عرق نکنی هر موقع میخوام عکست بگیرم یه کاری باید بکنی موشی بشی زبون در بیاری یا لبت یه کاری بهش بکنی شب یلدا خونه ما...
1 دی 1391

خبرهای جدید

امید به فردا را در چشمان زیبایت یافتیم و تمام دنیا را پیشکش خنده هایت میکنیم سلام سلطان قلبم کورش جونم بیش  از اندازه عاشقتم کورش جونم دیروز صبح رفتیم بیمارستان کودکان تا نوار گوشت بگیریم شانس  شما یک خانوم مهربون بود که حسابی باهات راه اومد وقتی کارت تموم شد براش یه بوس فرستادی فکر کنم ازش خوشت اومده بود اونم برات بوس فرستاد بعد رفتیم مطب دکتر مدنی که دیر رسیدیم مطب تعطیل شده بود وباید تا بعداظهر صبر میکردیم  وقتی دکتر اومد سریع نوبت ما شد  نوار گوشت دید وگفت نوارش زیاد خوب نیست B هستش گوش میانیش مشکل داره تازه با این داروهایی که خورده کمی بهتر شده  برای گوشت دو...
26 آذر 1391

فرشته ای بنام مادر

سلام کورش جونم من خیلی از این متن خوشم اومد به خاطر همین تو وبت میزارم کودکی که آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید: «می گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟» خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از گان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.» اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه :«اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.» خداوند لبخند زد « تو برایت آواز می خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق...
24 آذر 1391

احوال این چند روز

چشم وقتی زیباست که پر از اشک باشه اشک وقتی زیباست که برای عشق باشه عشق وقتی زیباست که واسه تو باشه  تو وقتی زیبایی که واسه ما باشی  سلام کورش جونم مامان جون حال درونت خوب هستش امیدوارم که خوب باشه وقتی یکی  فکر میکنه  که همه چیز خوبه یه بار می بینی این طور نیست و اشتباه میکرده مثل الان من دیروز رفتیم تهران تا ازمایش وسونو نشون دکتر بدیم وبه این امید که مشکل حل شده ولی انقدر حالم گرفته شد که حس نوشتن نداشتم الانم کنار تو گلم نشستم وبه تو نگاه میکنم وبرای این بیماری که نمیدونم اسمش چی بزارم مینویسم بله دیروز دکتر ازمایش وسونو دید وگفت  در کلیه راست یک...
17 آذر 1391

محبت کورش جونم

دوستت داریم نه به اندازه ی بارون چون یه روز بند میاد... دوستت داریم نه به اندازه ی برف چون یه روز اب می شه... دوستت داریم نه به اندازه ی گل چون یه روز پزمرده می  شه... دوستت داریم به اندازه یه دنیا چون هیچ وقت تموم نمی شه .   کورش جونم به چه زبونی بگم عاشقتم میمیرم برات تو همه نفسهای من وبابا محمد هستی با دیدن توانرزی میگیرم من خیلی عاشقتم. هیچ زمانی احساس نمی کردم که انقدر پدر ومادر عاشق فرزندشون باشن که بچه هاشون همه دنیای پدر ومادر بشن ان موقع که دست گردنم میکنی ومن فشار میدی دیگه هیچی از دنیا نمی خواهم فقط فقط میخواهم زمان ثابت بمونه تا این احساس زیبا رو با تک تک سلولهام احساس...
13 آذر 1391

عکاسی

       ارام ترین تپش قلبمان را تقدیمت می کنیم    تا بدانی تا ابد ارامبخش وجودمان تنها تو هستی   سلام عزیزم .... خوبی گلم ؟ چه خبرها ؟ خدا رو شکر که همه چیز  خوب هستش ... کورش جونم دوست بابا محمد زنگ زده بود که خرمالو ها هنوز به درخت هستش وبرای عکس گرفتن خیلی زیبا هستش به همین خاطر  امروز من وشما وبابا محمد رفتیم خونه دوست بابا محمد  ....  دوستش خونشون نزدیک باغ فین هستش وحیاط بزرگی داره وجوی اب از خونشون رد میشه وپر درخت خرمالو هستش وبا خواهش از شما چند تاعکس گرفتیم فقط تو عزیز دل میخواستی خودت تو اب بندازی چند تا عکسهارو تو ادامه مطلب میزارم راستی ...
10 آذر 1391

شام غریبان

سلام عزیزم ...کورش جونم .... دیروز  شام غریبان بود و هیئت بابایی از دیشب مراسمشون شروع شده به مدت ١٠ شب ودیشب هم شام غریبان داشتن وقرار بود مثل هر سال بابا محمد شمر بشه و شما برای اولین بار از نزدیک اون تو لباس شمر ببینی عموها وبابا محمد از صبح هیئت بودن وکارهای شب انجام میدادن من وشما هم شب برای شام غریبان رفتیم چون تو خیابون بود وهوا سرد بود فقط یک ساعت رفتیم واومدیم وقتی بابا محمد تو لباس شمر دیدی نشناختی ومیخواستی بیای بغل من وشروع به گریه کردن کردی ولی بعد که شناختی میخواستی بری پیشش وبا هم خیمه هارو اتیش بزنید  چند عکس از شام غریبان میزارم برات تو  ادامه  مطلب     &nbs...
8 آذر 1391