گردش





عشق مامان دیشب تا نزدیک 5 صبح بیدار بودی بازی میکردی بعدش خوابت برد
دیگه فردا نزدیک ظهر همگی بیدار شدیم چون جمعه بود بابا محمدهم خواب بود بعد کم کم کارهامون انجام دادیم رفتیم خونه مامانی و بابایی برای صرف ناهار
بعد قرار شد شب همگی بریم بیرون مامانی شام درست کرد رفتیم قمصر هوای اونجا حسابی خنک بود شما که خیلی بهت خوش میگذشت چون با عمو مصطفی حسابی بازی میکردی ماشین بازی هم کردی
خیلی خوشحال بودی الهی فدات بشم عشق من .دیگه نزدیک ساعت 1 بود حرکت کردیم شما گریه میکردی که نریم میخواستی اونجا بازی کنی.
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


گردش
