باغ پرندگان
سلام به عزیز دلم کورش جونم مامان شرمنده این چند روز حسابی مشغول بودم نرسیدم به وبت سر بزنم الان یه ذره جبران می کنم امروز که بابا محمد میخواست بره بیرون گفت میای بریم باغ پرندگان فقط یک دور بزنیم ناهار هم خونه مامانی و بابایی باشیم منم گفتم حرفی نیست قرار شد هر موقع بیدار شدی زنگ به بابا محمد بزنیم بیاد با هم بریم تا کارات بکنم وصبحانه بخوری وبابا محمد هم بیاد ساعت نزدیک 12 شده بود داشتیم میرفتم که بابا محمد به مامانی و عموها گفت شما هم میاد گفتن بله دیگه همگی رفتیم که برای ناهار خونه باشیم اونجا که رسیدیم حسابی بازی کردی همه نوع پرنده ای بود وهمین طور همه حیوانی مثل گربه وکانگورو و شتر و اسب و... میخ...
نویسنده :
مامان منا
17:10







