کورشکورش، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه سن داره

بهونه ی زیبای زندگی

دیکشنری کورش

    این منم کورش و این فرمان من است شبهایتان با شادی و روزهایتان در پناه ازدای باد   سلام به عشق زندگیمون روز به روز که میگذره من و بابا محمد احساس میکنیم یک لحظه نمیتونیم از تو جدا باشیم فقط از خدای مهربون میخوام همیشه در کنار هم باشیم وعاشقانه همدیگر دوست داشته باشیم چند روز زیباترین صدا و قشنگترین ملودی ودلنشین صدا می شنوم بله عشقم چند روز حرف میزنی البته هر وقت خودت بخواهی حرف میزنی وگرنه هر چی بگیم کورش حرف بزن هیچی نمیگی حالمون میگیری عشقم ما همین جوری هم حال گرفته شما هستیم کورش حرف هایی که میزنی برات مینویسم بابا          &...
15 مرداد 1391

سفرنامه کورش

سلام به گل پسرم تاج سرم خوبی عزیزم خدارو شکر امیدوارم همیشه شاد وخرسند باشی پنجشنبه امروز قرار من وشما وبابا محمد و خاله مهتا و بقیه بریم شمال صبح ساعت ٧ حرکت کردیم تا رفتم بغلت کنم از خواب بیدار شدی ویک ساعتی غر زدی تا خوابیدی سد کرج صبحانه خوردیم وشما بیدار شدی ومیخواستی بری تو اب که حرکت کردیم ظهر رسیدیم شمال بخاطر شما که زیاد تو ماشین نباشی چالوس  انتخاب کردیم برای موندن یک اپارتمان روبه دریا گرفتیم بعد ناهار خوردیم ٢ ساعتی خوابیدیم بعد عصری رفتییم کنار دریا نمیدونم برای اولین بار این همه اب میدیدی چه احساسی داشتی حسابی هیجانی شده بودی کمی اب بازی کردی بعد رفتیم بیرون وشام خوردیم شب اومدیم خونه بابایی اب ...
11 مرداد 1391

مسافرت

سلام تک ستاره ی من ما داریم میریم شمال جا همه خالی !!!! زود زود بر می گردیم با کلی عکس و خاطره!!! ...
5 مرداد 1391

پاسپورت

سلام به عشق زندگیم کورش جونم عزیزم بابا محمد چند روز پیش مدارک که مربوط به پاسپورت میشه گرفته تا برای شما پاسپورت جدا بگیر  هر جا خواستی بتونی بدون ما بری ای جان مامان خواهشن منو با خودت ببر دیروز رفتیم ازت عکس گرفتیم حتمابرات میزارم خیلی بامزه شدی  بعد امروز هم باید میرفتیم پلیس +10 تا شما رو با عکست مطابقت بدن وقتی با بابا محمد رفتیم یک برگه بهش دادن تا جای شما تعهد بده وقتی رفت انگشت بزن شما زودتر دستت استامپ زدی  اون موقع بابا محمد گفت کورش انگشتت اینجا بزن وشما خودت برای خودت تعهد دادی وای نمیدونی من چه ذوقی کردم فقط اگه میدونستم این کار میکنی دوربین میاوردم تا اولین تعهدات را عکس بگیرم بعد انقدر اونجا ...
3 مرداد 1391

دندون

سلام به تاج سرم  گل پسرم کورش جون تقریبا ٢ ماهی بود دیگه دندون درنیورده بودی تا امروز که دندون ٨ در اومد  از دندونهای پایین میشه  وای من چنان ذوق کردم که کسی ندون فکر میکنه دندون اولی هستش اخه نمیدونی عزیزم چه احساسی داره وقتی میبیم یکی یکی این دندونها در میاد نشون میده پسر مامان داره بزرگ میشه برای خودش مردی میشه میدونی به چی دارم فکر میکنم که من روز به روز به دندونات نگاه میکنم تا در بیان بزرگ بشن بعد از چند سال دوباره لق بشن ویکی یکی بیفتن وجای این دندونها زیبا دندونهای زیباتری در بیاد واقعا اینها فقط هنر خدای مهربون که تو همه کارهاش یه حکمتی  که بندهاش از اون بی خبر هستن     ...
2 مرداد 1391