کورشکورش، تا این لحظه: 15 سال و 6 ماه و 29 روز سن داره

بهونه ی زیبای زندگی

سبزی پاک کردن

    مهربونم عشق را با تو تجربه کردم   محبت را در قلب تو یافتم ای ستاره شبهای تنهایی ام با هر تپش قلبم می گویم دوستت دارم   ای خدا جون دیگه پسرم بزرگ شده کمک مامان میکنه امروز سبزی سوپی گرفته بودم پاک کنم  برای سوپ شما تا بخوری بزرگ بشی وقتی شروع کردم به پاک کردن سر و صدا کردی و من من کردی یعنی منم میخوام پاک کنم منم مجبور شدم روی زمین پاک کنم تا شما هم کمکم کنی وای چه کمکی همه سبزیها توی یک چشم بهم زدن دورت پخش شد و صدای بابا محمد میزدی تا کمکت کنه البته  چندتایی دادی به بابا محمد تا پاک کنه  بعد دیدیم دیگه حریفت نیستیم بابا محمد دستت سفارشی سفارشی شست و بردت ...
20 مرداد 1391

دیکشنری کورش

    این منم کورش و این فرمان من است شبهایتان با شادی و روزهایتان در پناه ازدای باد   سلام به عشق زندگیمون روز به روز که میگذره من و بابا محمد احساس میکنیم یک لحظه نمیتونیم از تو جدا باشیم فقط از خدای مهربون میخوام همیشه در کنار هم باشیم وعاشقانه همدیگر دوست داشته باشیم چند روز زیباترین صدا و قشنگترین ملودی ودلنشین صدا می شنوم بله عشقم چند روز حرف میزنی البته هر وقت خودت بخواهی حرف میزنی وگرنه هر چی بگیم کورش حرف بزن هیچی نمیگی حالمون میگیری عشقم ما همین جوری هم حال گرفته شما هستیم کورش حرف هایی که میزنی برات مینویسم بابا          &...
15 مرداد 1391

سفرنامه کورش

سلام به گل پسرم تاج سرم خوبی عزیزم خدارو شکر امیدوارم همیشه شاد وخرسند باشی پنجشنبه امروز قرار من وشما وبابا محمد و خاله مهتا و بقیه بریم شمال صبح ساعت ٧ حرکت کردیم تا رفتم بغلت کنم از خواب بیدار شدی ویک ساعتی غر زدی تا خوابیدی سد کرج صبحانه خوردیم وشما بیدار شدی ومیخواستی بری تو اب که حرکت کردیم ظهر رسیدیم شمال بخاطر شما که زیاد تو ماشین نباشی چالوس  انتخاب کردیم برای موندن یک اپارتمان روبه دریا گرفتیم بعد ناهار خوردیم ٢ ساعتی خوابیدیم بعد عصری رفتییم کنار دریا نمیدونم برای اولین بار این همه اب میدیدی چه احساسی داشتی حسابی هیجانی شده بودی کمی اب بازی کردی بعد رفتیم بیرون وشام خوردیم شب اومدیم خونه بابایی اب ...
11 مرداد 1391

مسافرت

سلام تک ستاره ی من ما داریم میریم شمال جا همه خالی !!!! زود زود بر می گردیم با کلی عکس و خاطره!!! ...
5 مرداد 1391

پاسپورت

سلام به عشق زندگیم کورش جونم عزیزم بابا محمد چند روز پیش مدارک که مربوط به پاسپورت میشه گرفته تا برای شما پاسپورت جدا بگیر  هر جا خواستی بتونی بدون ما بری ای جان مامان خواهشن منو با خودت ببر دیروز رفتیم ازت عکس گرفتیم حتمابرات میزارم خیلی بامزه شدی  بعد امروز هم باید میرفتیم پلیس +10 تا شما رو با عکست مطابقت بدن وقتی با بابا محمد رفتیم یک برگه بهش دادن تا جای شما تعهد بده وقتی رفت انگشت بزن شما زودتر دستت استامپ زدی  اون موقع بابا محمد گفت کورش انگشتت اینجا بزن وشما خودت برای خودت تعهد دادی وای نمیدونی من چه ذوقی کردم فقط اگه میدونستم این کار میکنی دوربین میاوردم تا اولین تعهدات را عکس بگیرم بعد انقدر اونجا ...
3 مرداد 1391

دندون

سلام به تاج سرم  گل پسرم کورش جون تقریبا ٢ ماهی بود دیگه دندون درنیورده بودی تا امروز که دندون ٨ در اومد  از دندونهای پایین میشه  وای من چنان ذوق کردم که کسی ندون فکر میکنه دندون اولی هستش اخه نمیدونی عزیزم چه احساسی داره وقتی میبیم یکی یکی این دندونها در میاد نشون میده پسر مامان داره بزرگ میشه برای خودش مردی میشه میدونی به چی دارم فکر میکنم که من روز به روز به دندونات نگاه میکنم تا در بیان بزرگ بشن بعد از چند سال دوباره لق بشن ویکی یکی بیفتن وجای این دندونها زیبا دندونهای زیباتری در بیاد واقعا اینها فقط هنر خدای مهربون که تو همه کارهاش یه حکمتی  که بندهاش از اون بی خبر هستن     ...
2 مرداد 1391

نقاشی

پسر گلم کورش جونم روز به روز کارهای جدید یادمیگیری و من وبابا محمد همش در حال ذق مرگ شدن هستیم چند روز بهت مداد رنگی دادم و یک مقوا  که روی ان حسابی نقاشی کنی  و تو عزیز دل هم حسابی از این کار خوشت اومده همش میخواهی نقاشی کنی   تا مداد رنگی می بینی میگی من من  همه این نقاشی میزارم کنار که بزرگ شدی هنر خودت ببینی الهی من فدای بزرگ شدنت برم البته نباید کسی متوجه بشه چون اون موقع همه میان تا این هنرهای زیبا رو بخرن ولی برای من این خط خطی ها زیباترین هنر دنیا هستش چون  عشقم با همه احساساتش این خط خطیها رو کشیده   من بابا محمد از اینجا تا اسمون عاشقتیم     ...
30 تير 1391

صندلی

فرشته کوچولوی مامان منا و بابامحمد به اندازه ستاره های اسمون عاشقتیم تا بی نهایت دوست داریم تک ستاره قلبم کورش جون چند روز قبل بابامحمد برات صندلی مخصوص گرفته  که فقط خودت استفاده کنی شما هم هر موقع برنامه میخواهی ببینی روی اون می شینی و تلویزیون می بینی و یا وقتی من صندلی کنار دیوار میزارم دوباره بر می داری میاری جلو تلویزیون میزاری کسی هم نباید دست بزن صدای شما در میاد عکست میزارم موقع دیدن تلویریون ببینی چطور تو بهرش رفتی البته این غکسا مال قبل از ارایشگاه رفتنت هستش ...
27 تير 1391