نیایش
هستی مامان وبابا
چند روز بابا محمد نیست رفته مسافرت شما هم خدا رو شکر بهتر شدی چند روز پیش خاله سارا اومد خونمون وگفت میخواد بره مشهد منم که برای سرما خوردگی شما ناراحت بودم گفتم تا رفتی زیارت 2 رکعت نماز مخصوص کورش بخون تااین دفعه خوب بشه
پریشب خاله سارا برام پیام فرستاد که تو زیارت نیت کردم برای کورش نماز بخون تا اسمت بیار نقاره زدن یکی شفا گرفته بوده هم زمان با نماز سلامتی شما من یه جورایی شدم تا پیام خوندم
میدونی یاد چه سالی و کجا افتادم؟ مرداد89 مکه بله عزیزم من وبابا محمد رفیم مکه البته شما هم بودی ولی یواشکی هیچ کس نمیدونست فقط خداو فرشته ها میدونستن
من مدینه حالم خوب بود مکه که رسیدیم بعد از اعمال که انجام دادیم حالم بد شد چند بار دکتر رفتم هیچ کس متوجه نشد هیچی نمی تونستم بخورم با چه حالی میرفتم خونه خدا یک روز که خیلی حالم بد بود روبه روی خونه خدا نشتم و شروع به گریه کردن کردم وبه خدا گفتم
خداجون نا شکری نمیخوام بکن ولی همه بنده ات که مریض هستن وقتی میان خونه تو خوب میشن . من که سالم بودم اومدم چرا دیگه نمیونم تکون بخورم روز به روز بدتر میشدم تا برگشتیم رفتم ازمایش البته عمه لیلا گفت برم
اونجا متوجه شدم که مکه عجله کردم خدا تو عزیز دل به من و بابا محمد داده .تا اخر دنیا من و بابا محمد عاشقیم



نیایش
