کورشکورش، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 1 روز سن داره

بهونه ی زیبای زندگی

چت کردن

   کورش جون هر موقع به  بابا محمد زنگ میزنم  یا اون زنگ میزن شما اصلا زیر بار نمیری تا باهاش صحبت کنی تا گوشی میارم سریع فرار میکنی تا باهاش صحبت نکنی برای این کارات بابا محمد گفت با همدیگه هماهنگ کنیم تا چت کنیم تا شاید شما حضوری صحبت کنی  وقتی بابا محمد تو لب تاپ دیدی تعجب کردی نگاش کردی و بابا گفتی سریع رفتی چندبار با خواهش اومدی یه نگاه کردی ودوباره رفتی ...
9 ارديبهشت 1391

پارک

کورش مامان امروز خیلی بهونه میگرفتی      منم کارت کردم با هم رفتیم پارک نزدیک خونه مامان لیدا        مثل همیشه بغلت کردم ولی شما بهت برخورد میخواستی نشون بدی مردی شدی ویه جورایی نشونم دادی میخواهی خودت راه بری    منم دستت گرفتم با هم حرکت کردیم به پارک که رسیدیم اول بچه هارو دیدی بعد سوار سرسر شدی   البته منم یه کوچولو کمک کردم دستت گرفتم تا نیفتی بعد سوار تاپ شدی با کمک هم مشغول بازی بودی  بعد الاکلنگ هم بازی کردی      چند تا پسر دیدی که توپ بازی میکنن خواستی بری قاطی اونا نذاشتم ناراحت شدی دیگه بازی نکردی یه بار نگات به ...
6 ارديبهشت 1391

سالگرد چشن

  هروز با شوق ديدنت چشم ميگشايم و وقتي تو را در كنارم ميبينم دوست دارم بارها و بارها در برابر معبود زانو بزنم و سجده شكر كنم كه چون تويي را به من هديه داد سالروز آغاز با هم بودمان مبارك     عزیزم امروز ساگرد چشن من و بابا محمد هووووووووووووررررررررررااااااااااااااااااااا امسال  سال که در کنار هم زندگی میکنیم محمدم امسال اولین سالی که روز به این مهمی در کنارم نیستی منم از همین جا با تمام وجودم بهت میگم عاشقتم و من خوشبخت ترین زن دنیا هستم در کنار تو امیدوارم تا اخرین نفسم در کنار تو باشم ...
3 ارديبهشت 1391

نیایش

هستی مامان وبابا چند روز بابا محمد نیست رفته مسافرت شما هم خدا رو شکر بهتر شدی چند روز پیش خاله سارا اومد خونمون وگفت میخواد بره مشهد منم که برای سرما خوردگی شما ناراحت بودم گفتم تا رفتی زیارت 2 رکعت نماز مخصوص کورش بخون تااین دفعه خوب بشه          پریشب خاله سارا برام پیام فرستاد که تو زیارت نیت کردم برای کورش نماز بخون تا اسمت بیار نقاره زدن یکی شفا گرفته بوده هم زمان با نماز سلامتی شما  من یه جورایی شدم تا پیام خوندم   میدونی یاد چه سالی و کجا افتادم؟ مرداد89 مکه بله عزیزم من وبابا محمد رفیم مکه البته شما هم بودی ولی یواشکی هیچ کس نمیدونست فقط خداو فرشته ها میدونستن   من مد...
2 ارديبهشت 1391

مسافرت ودلتنگی

ناناز مامان بابت دیروز معذرت میخوام   دیروز حسابی مشغول بودم باید چمدون بابا محمد وخودمون می بستم اخه من وشما هم میریم خونه مامان لیدا و بابایی که تنها نباشیم خلاصه حسابی مشغول بستن چمدون وتمیز کردن منزل بودم شما هم فقط غر میزدی و بهونه  میگرفتی  بابا محمد هم اومد خونه از بغلش جدا نمیشدی تا از خودش جدات میکرد سریع گریه میکردی من فکر کنم  شما احساس میکنی چند روز بابا محمد پیشت نیست        همه کارم که تموم شد  سه تایی اماده رفتن شدیم  بابا محمد هم ناراحت بود که چند روز ما رو نمی بینه اخه ٢٠ روز کم نیست منم عکسات تو دوربین پاک نکردم تا بابا محمد هر موقع خواست ببینه  وای لحظه خ...
1 ارديبهشت 1391

سرما خوردگی طولانی

الهی مادر برات بمیره عزیزم  از 8 فروردین سرما خوردی وهمون روز رفتیم دکتر  اقای دکتر معاینه کرد  وگفت گلوت عفونت داره دارو داد  استفاده کردی بعد از جند روز که استفاده کردی هیچ فرقی نکردی دوباره رفتیم دکتر     معاینه کرد گفت انتی بیوتیک باید عوض کنیم بهش نساخته عفونت به گوشش ریخته دوباره باید دارو بخوری  دوباره چند روز گذشت خوب نشدی دوباره رفتیم دکتر معاینه کرد  گفت اینها هم بهش نساخته  داروها رو عوض کرد اقای دکتر گفت این انتی  بیوتیک خیلی قوی چرا خوب نمیشه جای تعجب خلاصه این داروها رو هم چند روز خوردی اینها هم فایده ای نداشت امروز دایی بابا محمد اومد شما رو معاینه کرد ااخه اونم د...
29 فروردين 1391

شیطونی

عزیز مامان  امروزخدای مهربون خیلی هواتو داشت البته همیشه و هر لحظه هوای همه بنده هاش داره بخصوص شما فرشته هارو  من مشغول درست کردن غذا بودم به این امید که بابا محمد مواظب شما هستش یک لحظه بر گشتم دیدم سر کابینتی ووووووووووووووووووووواااااااااااااااااااااااااای ی ی خدای من شیشه حبوبات تو دستت وسریع پرت کردی روی گرانیت     ریز ریز شد تا برسم بهت دستت بهش زدی و انگشتت خونی شد وای عزیزم با چه فیلمی دستت چسب زدیم     موقع ناهار خوردن بود  مشغول بازی بودی  شروع کردی به سرفه کردن وووووواااااااای ی ی  مامان با دندونات چسب دستت کنده بودی و میخواستی بخوری   متوجه شدم و در اوردم ...
26 فروردين 1391