کورشکورش، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه سن داره

بهونه ی زیبای زندگی

کتاب خوان کوچک

    مهربانی را در نگاه تو زلال تر از اب و ابی تر از اسمان می بینم سلام به گل پسرم کورش جونم هر روز یک کار جالب و زیبا انجام میدی که من  میمیرم برای خودت وکارهات امشب یک کاری کردی که چند دقیقه تو دلت گرفتم بوست میکردم وقربون صدقه ات میرفتم بزار برات توضیح بدم مثلا امشب حواسم بهت نبود که چیکار می کنی ویواشکی نگاهت میکردم رفتی کتاب داستانت بر داشتی و چند تا عروسک هات هم برداشتی اقا الاغ و اقا سگ بغل خودت نشوندی ان وقت کتابت هم باز کردی وشروع کردی براشون توضیح دادن مثلا دست به موهات میزدی و کربه نشون میدادی و براشون بشکن میزدی کاملا همون جوری که برات تعریف کرده بودیم براشون میگف...
23 مهر 1391

دو روی سکه

   کورش جونم الان دیگه خیلی کاری یاد گرفتی سر یک فرصت مناسب همش برات خلاصه تو یک پست می نویسم الان میخوام ٢ تا از کارهات که با هم زمین تا اسمون فرقش هستش  بنویسم یکی از کارهات رقص شما هستش که به صورت خیلی حرفه ای می رقصی فکر کنم دیگه کم کم جای محمد خردادیان بگیری جالبه  تا صدای اهنگ به گوشت میخوره شروع میکنی رقصیدن رقص کردیت حرف نداره بابا محمد یادت داده انقدر قشنگ رقص پا میکنی و بینش میشنی وپا میشی و همه محو تماشای رقص شما میشن ولی حیف که نمیذاری فیلمت بگیرم وجتی وقتی تو ماشین می شینی اول میگی ضبط روشن کنید سریع بشکن میزنی وتو ماشین شروع به رقصیدن میکنی اگه ...
20 مهر 1391

روز جهانی کودک

ما به خود می بالیم که خدای خوبیها چون تو را سهمی از زندگی مان قرار داده سلام سلام صد تا سلام به پسر گلم کورش جونم عزیزم میدونی امروز چه روزی ؟ من بهت میگم امروز ١٧مهر روز جهانی کودک یعنی روز شما عزیز دلم و  روز همه فرشته های زمینی ناز هستش ای جانم الهی من فدای تو بشم کوچولوی خوشمل ونازم من  و کورش جونم این روز به همه بچه ها تبریک میگیم بخاطر این روز قرار شد شب من وبابا محمد  بریم بر شما کادو بخریم که شب بابا محمد زنگ زد وبا هم هماهنگ کردیم ساعتش بعد اومد دنبال ما و3 تایی رفتیم خانه کودک و2 تا بازی فکری  برات خریدیم   میخواستیم 3 تایی بریم  شهر بازی سیمرغ که برای بابا مح...
17 مهر 1391

واکسن 18 ماهگی

  نام تو رازی نوشته بر بال فرشته هاست گلها همه به  نام تو مشهورند ما تنها به تو می گوییم زندگی کن تا زنده بمانیم کورش جونم دیروز با تاخیر 10 روز ه واکسن 18 م اهگیت زدی اخه از اول مهر سرما خورده بودی باید صبر میکردیم تا خوب بشی اون موقع واکس بزنی . عزیزم چند باری که واکسن زدی خیلی اروم بودی ولی دیروز چه صدای سر دادی البته چند دقیقه بیشتر نبود سریع اروم شدی  . راستی به من گفتن شما رو نگه دارم تا واکسن به دست و پا ت بزنه ولی من طاقت نداشتم مثل همیشه مامان لیدا نگه داشتت وزدن من سریع بغلت کردم وشما هم به من چسبیدی تا کسی دیگه شما رو  اذیت نکن ویک خبر خوبم بهت بدم دیگه واکسن...
11 مهر 1391

روزی پر از گریه

سلام عسلم خوبی عزیزم من که روز به روز میگذره بیشتر عاشقت میشم فکر میکنم امروز دیگه اخر دوست داشتنم بعد می بینم نه فردا بیشتر از امروز عاشقتم نمیدونی چقدر بهت وابسته شدم چند وقت به هیچ عنوان ازت جدا نمیشم هر کاری داشته باشم یا بخوام برم بیرون با شما شازده پسر میرم بد جوری عاشقتم   جمعه از صبح تا عصری هیچ اتفاقی خاصی نبو د عصری میخواستم ببرمت حمام دیدم موهات بلند شده به بابا محمد گفتم کورش ببریم ارایشگاه بابا محمد قبول کرد زنگ زد به اقای ارایشگر و اونم گفت بیارش ما هم شما رو بردیم وای اونجا چیکار کردی چه گریه سر دادی  انقدر گریه کردی  که ترسیدم دیگه بابا محمد گفت بسه جلو موهاش خودمون کوتاه ...
8 مهر 1391

کارهای دیروز

سلام عشقم خوبی عزیزم ؟ کورش جونم من که میخوام این چند وقت فراموش کنم نمیشه یک هفته بود داروهات خورده بودی ولی هنوز دست به گوشت میزاشتی برای همین رفتیم دکتر معاینه که شدی گفت عفونت به گوشش ریخته ودوباره باید یک نوع دیگه انتی بیوتیک بخوره کوتوریماکسازول برات نوشت  .باید 7 روز بخوری داشت یادم میرفت مطب دایی بابا محمد رفته بودیم دیروز افتتاح شده بود طبقه دوم و در ورودیش بغل پله هستش برای همین فقط ما اونجا بودیم وهمه درها باز بود وشما هم بازی قایم موشک کاملا بلد شدی بصورت حرفه ای اینا رو گفتم  برای این مطلب که میخوام بنویسم ما مشغول صحبت در مورد شما بودیم که یک لحظه دیدم نیستی اومدم تو راهرو انتطار اونجا نبودبی یک لحظه مر...
5 مهر 1391

ارایش

تورا به اندازه تمام ستارگان اسمان و       تمام گلهای روی زمین دوست داریم کورش جونم خدا رو شکر سرما خوردگیت بهتر شده باید امروز واکسن میزدی دکتر گفت این دفعه بهتر چند روز صبر کنی تا خوب سرما خوردگیش خوب بشه  اخه بدنت حسابی ضعیف شده  همراه با سرما خوردگیت  داری دندونم در میاری بهداشت هم فقط دوشنبه ها واکسن میزنن من دیگه مجبورم تا دوشنبه دیگه صبر کنم حالا این چند وقت حسابی برای مریضیت نوشتم واز کارهای نازت هیچی ننوشتم الان میخوام برای یک کار بامزه ای که انجام میدی بنویسم من اکثر وقتا که ارایش  دارم میکنم شما همین جور من نگاه میکنی که چیکار میکنم چی بر میداری ...
3 مهر 1391